X
تبلیغات
تقدیر

تقدیر

دست من نیست گاهی وقتا ، روزم آفتابی نمیشه

حتی با معجزه ی عشق ، آسمون آبی نمیشه

دست من نیست گاهی وقتا ، تلخ و بی حوصله میشم

بین ما ، بین من و تو ، من خودم فاصله میشم

دست من نیست دست من نیست......

یه شبایی باد و بارون ، میزنه به برگ و بارم

اون شبا هوای آشتی ، حتی با خودم ندارم

یه روزایی ابر تیره ، منو میبره از اینجا

میبره اون ور دیروز ، گم میشم اون دورِ دورا

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 10:12 توسط محمد |


 

گل نیلوفر آبی پشت پلک من میخوابی

بشی آفتابی خصوصی رو تن خودم بتابی

واسه ی خودم بتابی

آروم آروم بازی بازی با دل تنگم میسازی

میبری با اسب بال دار سفر دور و درازی

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 10:11 توسط محمد |


آرزوی من این است که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارق از پشیمانی

آرزوی من این است یا شبی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من این است که تو مثل یک سایه

سرپناه من باشی لحظه ی تَرِ گریه

آرزوی من این است نرم عاشق و ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من این است هستیه تو من باشم

لحظه های هشیاری مستیه تو من باشم

آرزوی من این است تو غزال من باشی

تک ستاره ی روشن در خیال من باشی

آرزوی من این است در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا

آرزوی من این است از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون

آرزوی من این است زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 10:9 توسط محمد |


دوستت دارم دوستت دارم ، قد تموم آدما قد تموم عاشقا

دل بردی و پنهون شدی ، از من چرا ای بی وفا

عاشق شدم  عاشق شدم ، از چشم من پنهون نشو

تنها شدم تنها شدم ، تنها نرو تنهام نرو

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 10:7 توسط محمد |


از این سفره ی سرد و خالی ، از سر پناه خیالی

نجاتم بده ، نجاتم بده

از خواب عاشق کُش بد ، از این فکر باید نباید

نجاتم بده ، نجاتم بده

از این صحنه ی پر هیاهو ، تو از ترس چاقو نه راهو

نجاتم بده ، نجاتم بده

از این لحظه های کشنده ، از این زجه های زننده

نجاتم بده ، نجاتم بده

 نباید بزاری ستاره بمیره

نباید دل شادی ما بگیره

نباید که این ترس دوری بریزه

همین وحشت از تو مُردن عزیزه

همین نم نم غم کنار تو خوبه

چه خالی چه پر مثل شعر نو خوبه

جهان با تو سر ریز و لبریز رنگه

کنار تو آوارگی هم قشنگه

کنار تو آوارگی هم قشنگه.......

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 9:56 توسط محمد |


اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت

اگه با اشکای دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه

اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی

بری و از من جدا شی اگه باشی یا نباشی

نه فقط عاشقت هستم مرهمی رو قلب خستم

این تویی که میپرستم سر سپرده ی تو هستم

اگه جای تو به این دل همه دنیا رو ببخشن

میگذرم از هرچه دارم اگه باشی عاشق من

اگه زنجیره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند

میرسم هر جا که هستی به تو و عشق تو سوگند

اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر

دل من شوق تو داره تا عبد تا روز آخر

اگه با یک قلب تب دار بشم از عشق تو بیمار

یا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه ی دار

اگه زندگیم فنا شه طعمه ی خشم خدا شه

یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

اگه قلبمو شکستی رفتی و از من گسستی

مهربون یا خود پرستی هر که هستی هر چه هستی

نه فقط عاشقت هستم مرهمی رو قلب خستم

این تویی که میپرستم سر سپرده ی تو هستم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 23:2 توسط محمد |


عشق اول مهربونم سرتو بزار رو شونه ام

عشق اول مهربونم چتر موهات سایبونم

عشق اول نازنینم دستتو بزار توی دستام

عشق اول بهترینم بوی تو داره نفسهام

عشق اول عشق آخر اگر امشب در کنارم

تو رو دارم تو رو دارم پس چرا چشم انتظارم

عشق اول عشق آخر نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بزاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم

نکنه هرگز ندونی که تو رو من میپرستم

نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو

نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو

عشق اول عشق آخر نکنه خوابم دوباره

نکنه تنهام بزاری بشه قلبم پاره پاره

نکنه تنهام بزاری ..........

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 23:0 توسط محمد |


بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

بی تو برای شاعری واژه خبر نمی شود

بغض دوباره دیدنت هست وبه در نمی شود

فکر رسیدن به تو فکر رسیدن به من

از تو به خود رسیده ام این که سفر نمی شود

دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود

برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

صبوری و تحملم همیشه پشت شیشه هاست

پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود

صبوری خوب خانگی شریک زجه های من

خنده ی فصل بودنم زنگ خطر نمی شود

حادثه ی یکی شدن حادثه ای ساده نبود

مرد تو ، جز تو از کسی زیر و زبر نمی شود

به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات

گریه ی بخشایش من که بی ثمر نمی شود

همیشگی ترین من لاله نازنین من

بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 22:59 توسط محمد |


شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی

من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی

رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی

روی تموم حرفات رفتی و پا گذاشتی

بی تو کدوم ستاره پا به شبم بزاره

ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره

بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته

جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته

پر زدی ندیدی بال سفر نداشتم

گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم

کوه غمو رو شونم دیدی و بر نداشتی

من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی

بال و پرم بودی خبر نداشتی

تاج سرم بودی خبر نداشتی

سایه به سایه هر طرف که بودم

همسفرم بودی خبر نداشتی

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 22:55 توسط محمد |


هر چی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بیقراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و بدون من تنها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه ؟

اول دو راهی آشنا شدن

می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا

اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها

هرچی آرزوی خوبه مال تو

هر چی غم توی سینه داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بیقراری مال من ....

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 22:53 توسط محمد |


بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی

بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم

بزار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

بزار خیال کنم توی دلتنگیات

غروب که میشه یاد من میفتی

تویی که قصه ی طلوع عشقو

گفتی و دوستت دارمو نگفتی

بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش

اون که هنوز دوستش داری اون که هنوز همنفسه

بزار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

 

دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی

بزار خیال کنم بزار ، اگرچه بیخیالمی

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 22:51 توسط محمد |


آهسته تر از بوی گل با تو سخن میگویم

آرامتر از عطر شبنم و برگ

به بوی تو آویخته ای هر شب تنهائیم را

آه گل ناز گل ناز گل ناز

چقدر از تماشای تو خالی بوده ام

چقدر از تمنای تو سرشار

باغ بی نام و نشانی بودم

رها شده در فراموشی و خاموشی

به نوازش سر انگشت عطر تو برخاستم از خواب

بهار اومد گل بابونه اومد شقایق با دل دیوونه اومد

به غیر تو که پیش یاس و نرگس نبودی

هر که دیدم خونه اومد

آه گل ناز گل ناز گل ناز

دست خواهش کودکانه ام قد میکشد تا ساقه ات

آه گل ناز گل ناز گل ناز

در آخرین شاخه ایستاده ای با دامانی چیده

آه عطر افسونگر گل ناز .........

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 17:41 توسط محمد |


گاهی یک خونه ساده یه گلیم

به همه دنیا می ارزه مگه نه ؟

گاهی وقتا توی قصر هم که باشی

دلت از غصه می لرزه مگه نه ؟

حاضری دار و ندارتو بدی

بجاش از خدا دل خوش بگیری

حاضری زندگیتو بدی اگه

بتونی با دل عاشق بمیری

اینهمه دنبال دنیا رفتیمو

انگار این جاده تمومی نداره

گاهی وقتا هم که به جایی میرسیم

لذتش انگار دوامی نداره

کاش یه بارم که شده توی این سفر

دلمون راهو نشونمون بده

میشه سرنوشت ما این نباشه

وسوسه اگه امونمون بده

گاهی یه خونه ساده یه گلیم

به همه دنیا می ارزه

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 14:27 توسط محمد |


فصل بارونیه بیشه رنگ چشماته همیشه

حس تازه بودن من بی نگاه تو نمیشه

اگه دیروز اگه فردا اگه با هم اگه تنها

با توأم خود خود تو اگه حتی توی رویا

نه میفتم به پای تو نه میمیری برای من

همیشه رد پات پیداست کنار رد پای من

کاش دوباره بودن من رنگ بودن تو باشه

که در بسته قلبم باز با دستای تو وا شه

باز با دستای تو وا شه .......

تو مثل شبای مهتابی و بارونی

وقتی که نباشی دلگیرم و میدونی

حرفای دلم رو با اشک تو میگفتم

بارون که میباره باز یاد تو میفتم

 

فصل بارونیه چشمام شوق تو داره همیشه

حس زنده بودن من بی نگاه تو نمیشه........

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 14:23 توسط محمد |


نه رد میشی نه می مونی ، تبت بد جور واگیره

منو با دست کی کشتی که پای هردومون گیره

منو کشتی و آزادی ، نه زندونی نه تبعیدی

میون ما دو تا مجرم به کی حبس عبد میدی

داریم گم میکنیم راهو امیدی نیست پیدا شیم

من این دستارو میبوسم بزار همدست هم باشیم

یه عمره زیر این سقفیم تو رو با من همه دیدن

بری هر جای این دنیا بهت شک میکنن بی من

تو تا وقتی که اینجایی به رفتن اعتقادی نیست

خودت باید ازم رد شی به من هیچ اعتمادی نیست

عذاب با تو سر کردن برای من یه تسکینه

تو چی میفهمی از من که غذابم با تو شیرینه

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 14:20 توسط محمد |


عشقی را که چشم انتخاب کند، چه بسا که محبوب دل نشود. اما آنرا که دل پسندد، بی گمان نور چشم خواهد شد

 

ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 14:17 توسط محمد |


زندگیمون از یه جنسه ، مثل حباب روی آب

پر از خالی پر از هیچ ، گنگ و مبهم چون سراب

زنده بودن یعنی این ، سیستم بستن رو ماشین

آخر هفته کجایی ، شمشک بریم یا دیزین

پارتی کردن شب و روز ، روز و شب روی قرصیم

دَدی هواتو داره ، به هر چی بخوای میرسی

راز اکسیر جوونی ، با ساکشن ، با لیفتینگ

زیبایی فقط همینه ، جراحیه پلاستیک

مردونگی به اینه ، هیکل و بادی بیلدینگ

مگه آدم بد میشه بدون رینگ و لاستیک ؟

فقط با پول و قیافه کارت درست نمیشه

یه کمیشم به لهجست ، اِینجُووری خارجی میشه

اینجا و اونجات مصنوعی ، چشات به رنگ لنزه

مقصد چه فرقی داره ، وقتی طرف سوار بنزه

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 11:29 توسط محمد |


به من خوبی نکن شاید ، برای هر دومون بد شه

نشستم توی دل طوفان ، بزار آب از سرم رد شه

به من خوبی نکن وقتی ، کنار من نمی مونی

نگو بد میشم از فردا ، تو که دیدی نمی تونی

چه وقتایی که بد میشی ، چه وقتایی که آشوبی

تمام درد من اینجاست ، تو هر کاری کنی خوبی

من از تو از خودم از ما ، از این احساس ترسیدم

تو باید جای من باشی ، ببینی در تو چی دیدم

تو باید جای من باشی ، بفهمی من چرا تنهام

بفهمی چی بهت میگم ، ببینی از تو چی میخوام

تو باید جای من باشی ............

تو باید جای من باشی ............

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 11:26 توسط محمد |


بیا ای مونس شویایِ درازُم

تو هم بَسوز دمی با سوز سازم

همه شو به خیالت میزنم دم

آخه تا کی مِ وا ایی غم بَسازم

نکن کاری دلم بی تو بَمیره

چشه آه مِ دامانتِ گیره

یه روز آخِر میای زار و پشیمون

همو روزی که عاشق پیرِ پیرَ

کجا رت نازنین با روزگارم

به فصل عاشقی روز بهارم

هوا پُر بی به عطر آشنایی

تونِه بینُم به زیر نَم بارون

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 11:25 توسط محمد |


میشه خدا رو حس کرد توی لحظه های ساده

توی اضطراب عشقو گناه بی ارده

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره

هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبست

از لحظه های حوا ، هوا میمونه و بس

نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه

شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره

کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه

هرچی محال میشد با عشق داره میشه

انگار داره میشه ............

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 11:24 توسط محمد |


برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 10:42 توسط محمد |


برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 10:38 توسط محمد |


برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 10:37 توسط محمد |


خواب دیدم از تو دور شدم

               وای که عجب خواب بدی 

                     گفتم بیا با هم بریم گفتی که راهو بلدی

              هر چی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید

              یکی یه جا فریاد می زد دیوونه از قفس پرید

              صبح که رسید بیدار شدم دیدم یه نامه روی در

          نوشته بودی که سلام مدتی رو میرم سفر

          بغضی نشست توی گلوم خوابم یا این حقیقته

         بازم صدات کردم ولی دیدم سکوت جوابته

          گفتم که شاید این سفر تموم میشه همین روزا

          دوباره باز می بینمش چه خوش خیال بودم خدا

            ساعت و لحظه هام گذشت

              چشمام به کوچه خیره بود

                  من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود

              روزا مثل دیوونه ها پرسه زنون تو کوچه ها

            شبا یه گوشه از اتاق گریه و آه بیصدا

            مثل همون خواب سیاه رفت و منو تنهام گذاشت

              گفتن این قصه تلخ ارزش خوندن و که داشت

                   خواب دیدم از تو دور شدم

                    وای که عجب خواب بدی

                  گفتم بیا با هم بریم گفتی که راهو بلدی

             هر چی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید

              یکی یه جا فریاد میزد دیوونه از قفس پرید.......

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 11:23 توسط محمد |


برای خواندن داستان به ادمه مطلب بروید  
ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 11:1 توسط محمد |


شب همه شب بی تو کار من ، شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر ، تیره به آه کردنست

متن خبر که یک قدم ، بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردنست

چون تو نه در مقابلی ، عکس تو پیش رو نهم

اینهم از آب و آینه ، خواهش ماه کردنست

نو گل نازنین من ، تا تو نگاه میکنی

لطف بهار عارفان ، در تو نگاه کردنست

ماه عبادتست و من ، با لب روزه دار ازین

قول و غزل نوشتنم ، بیم گناه کردنست

از غم خود بپرس ، با دل ما چه میکند

این هم اگر چه شکوه ی ، شحنه به شاه کردنست

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387 19:36 توسط محمد |


چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم

ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب ندارم

رفته است قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه روانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 21:19 توسط محمد |


در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست

بس که در بیماریِ هجر تو گریانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار و نزار و اشکِ بارانم چو شمع

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 21:9 توسط محمد |


او چرا نمی داند که در اینجا

من دلم تنگ است ، یک ذره ست

ای داد بر من ، داد

 

من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند

که منِ بیچاره هم در سینه دل دارم

که دلِ من هم دل هست آخر ، سنگ و آهن نیست

 

او چرا اینقدر از من غافل است آخر ؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 21:7 توسط محمد |


برای خریدن عشق هر که هر چه داشت آورد ، دیوانه گریست ، گمان کردند چون هیچ ندارد ، می گِریَد. اما هیچ کس قدر دیوانه ندانست که قیمت عشق ، اشک است.

با غم عشق تو عهدی که بستیم نخست

بر همانیم که بستیم خدا می داند

به امیدی که گشاید ز وصال تو دری

درِ دل بر همه بستیم خدا می داند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 21:5 توسط محمد |


DESIGN BY :MINOS X

به وبلاگ من خوش آمدید دوستان امیدوارم که خوشتون بیاد
من دوست دارم از چیزهایی که خوشم میاد توی وبلاگم باشه مخصوصا شعر
شما هم اگه دوست داشتید خواسته هاتون رو بگید که اگه داشتم توی وبلاگ واستون بزارم


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

مهر 1390

خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387


آرشيو موضوعي

کتاب موبایل
شعر
ورزشی
عکس
خبری
علمی
ادبی
متفرقه


پيوندها

خوزستانی (دانلود کتاب pdf )
رفیق با مرام
Mimiram Barat
کهنه حدیث
خزان عشق
خاطرات یک دیوانه
آپلود عکس
دوردووونه
یه سایت جالب و دیدنی
عاشقانه دوست دارم
بازی عشق
بازگشت طولانی
تسلیت قلب صبورم
جایی برای با هم بودن
باورم کن
شعر و غزل
جزیره ی متروکه
سيدون
صدای بی صدا
تقدیر


    تعداد بازديدها: